تبليغاتX
نيك آيين
وبگاهی برای اندیشه های پراکنده و گاه و بی گاه

 

به اين خبر روزنامه ايران، ارگان رسمي دولت توجه كنيد؛

       يك پژوهشگر مطلع، جزئيات جديدي از فعاليت هاي دفتر رئيس جمهور پيشين براي انتشار آثار سيدمحمدخاتمي را تشريح كرد. وي گفت: دفتر رئيس جمهور در دولت قبل 300 عنوان كتاب از حرف هاي خاتمي منتشر كرد. اين پژوهشگر افزود: براي سياست گذاري و نظارت بر انتشار سخنراني ها و آثار رئيس جمهور در دوران پيشين، شوراهايي ايجاد شده بود.

     انتشار اين خبر نشان مي دهد كه به زعم دولت كنوني، دولت خاتمي هنوز آنقدر محبوبيت مردمي دارد كه بتوان براي توجيه يكي از اقداماتش يعني تاسيس دفتر انتشار انديشه هاي آقاي احمدي نژاد، به اقدام دولت قبلي استناد كند. گرچه حداقل حافظه بنده به ايجاد شورا و تشكيلاتي رسمي و مخصوص اين امر – در حاليكه خاتمي قبل از اينكه سياستمدار باشد يك انديشمند بود و بارها حتي مخالفينش به اين اشاره كرده بودند كه اورا چه به سياست و برگردد سر كلاس درسش – قد نمي دهد.

    اما به هرحال اين رو كردن و ذكر اقدامات دولت قبلي ، ديگر از دست رو كردنها و نشان دادن خراب كاريها نيست و اصلاح طلبان خوشحال باشند كه دست كم يك اقدام داشته اند كه دولت فعلي هم از آن دفاع مي كند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/24ساعت 17:43  توسط   | 

       روزنامه خراسان خبری  مبنی بر دعوت رئیس جمهور از اصول گرایان برای بحث در مورد اجماع را درج کرده بود. به نظر می رسد با توجه به اهمیتی که حضور دوباره آقای احمدی نژاد در ساختمان پاستور براي طيف حاميان اصلي وي دارد و با توجه به اطلاع حامیان وی از اینکه بدون حمایت همه و یا حداقل اکثریت اصولگرایان در دوره آینده، این امکان به سمت عدم تحقق نزدیک تر خواهد بود، اين بار اين طرفداران رئيس جمهور هستند كه به دنبال اجماع خواهند بود.

       رايحه خوش خدمتي ها در اين انتخابات براي اينكه حمايت محافظه كاران را در انتخابات بعدي رياست جمهوري داشته باشند، نه تنها مانند انتخابات شوراها - و با توجه به مشخص شدن وزن مردميشان - از موضع بالا و بدون تمايلي براي شريك كردن ديگر محافظه كاران رفتار نخواهند كرد بلكه اين بار خود به دنبال سهيم شدن با ديگر محافظه كاران خواهند بود و در اين راه طبيعي است كه ديگر از آن شيوه قبلي تكروي و امتياز ندادن هم خبري نخواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/23ساعت 17:40  توسط   | 
 در وبلاگ برساحل سلامت طرح بحثی در قالب سوالی در مورد شناخت نحوه پویش اجتماعی مردم و مشخصا جهت گیری های انتخاباتی عامه مردم ، بهانه ای برای این نوشته شد؛

     ۱- به نظر بنده، مردم ما هنوز هم دنبال همان آرمانهايي هستند كه براي آن انقلاب كردند يعني اگر بخواهيم آن را خلاصه كنيم در همان شعار كليدي و اساسي استقلال و آزادي و جمهوري اسلامي جمع شده است. اما در دولتهاي مختلف به زبانهاي مختلف بيان شده و با شعارهاي زيبا گاهي قلب مطلب شده است . همگان مي دانند كه رفاه مردم و آباداني كشور در گرو اجراي همين چند كلمه ساده است اما چون مسائل رفاهي و معيشتي براي همه ملموس تر و البته حياتي تراست، متاسفانه گاهي از آنها استفاده شعاري و انتخاباتي شده كه مثلا آزادي به چه درد مي خورد نان مهم تر است؛ بيچاره ما عامه مردم هم كه مانند اليت و تحصيل كرده هايمان نمي دانيم كه بابا اتفاقا نانمان هم در گرو همان آزادي و جمهوري ( بخوانيد مردم سالاري) است . اين وظيفه تاريخي نخبگان در قبال جامعه است كه بايد به آگاهي هاي آنها بيفزايد.

       ۲- در دوره اصلاحات هم اين نگاه به بالا را ديديم چه بلايي سر اصلاحات آورد. حالا مي بينم آقاي حجاريان مي گويد بايد در جامعه كار كرد. البته اشتباه نشود در پايان روزهاي اصلاحات ، مردم بر خلاف آنچه امروزه گفته مي شود - و جالب اينكه اصلاح طلبان هم آن را پذيرفته اند - از اصلاحات دست نكشيده بودند، از تند روي هاي اصلاح طلبان روگردان نشده بودند و از توسعه سياسي حالشان به هم نخورده و دنبال شكم باشند، خير اتفاقا رفتار انتخاباتي مردم نشان مي دهد كه آنها هنوز هم همان آرمانهاي دوم خرداد- كه همان آرمانهاي اوليه انقلاب بود - را پيگيري مي كردند، اتفاقا منتقد كند روي اصلاح طلبان بودند،و اتفاقا در مطالباتي كه از سوي محافظه كاران آن روز تندروي هاي گروه اندكي غافل يا مغرض ناميده مي شد، از كل اصلاح طلبان هم جلو تر بودند. پس چه شد كه به اصلاح طلبان راي ندادند؟

      ۳- براي پاسخ مجبوريم برگرديم به همان استفاده شعاري از مطالبات مردمي و استفاده از ويژگيهاي خاص اجتماعي خودمان توسط رقباي اصلاح طلبان، ويژگيهايي هم چون ضعف دانش و آگاهيهاي خاص سياسي و اجتماعي و صبوري نداشتن در حركتهاي اجتماعي.اصلاح طلبان بايد به زبان جامعه - و نه زبان نخبگان - به مردم مي گفتند كه راه توسعه اقتصادي يا همان مساله حياتي معيشت، از توسعه سياسي مي گذرد. البته كاش اين قدر شعار توسعه سياسي داده نمي شد وبه جاي آن بر توسعه اقتصادي در حرف و شعار نيز تكيه مي شد . كاري كه در عمل انجام شد و دولت خاتمي بيشترين هم و غم خود را در حوزه اقتصاد گذاشت اما فايده اي نداشت چرا كه از ابتدا محكوم به عدم توجه به اقتصاد و توجه صرف به توسعه سياسي شده بود. اما به هر حال شايد دوران فعلي هم جزء لازم پروسه اي باشد كه نهايتا شرايط بهتري براي تحقق آرمانهاي اصلاح طلبانه فراهم مي كند.

      ۴- بسيار از راي دهندگان به آقاي احمدي نژاد، به همان دلايلي به وي راي دادند كه به خاتمي داده بودند. اگر به اين تعداد، آراء كانديداهاي اصلاح طلب و حداقل بيست ميليوني كه راي نداده اند را اضافه كنيم ـ كه شكي نيست اين گروه به غير از اندكي كه غير عمدي از راي دادن باز مي مانند، دو طيف مخالفين نظام و اصلاح طلباني كه قطعا از اصلاح طلبان حاضر تندرو ترند را دربر مي گيرند - به خوبي مي توان بر روند افزايشي خواسته هاي اصلاح طلبانه مردم واقف شد.

     ۵-  سالهاست در اطراف خود با خيل مردماني  كه عوام و توده هاي مردمي مي پنداريمشان و در گفتگو با ايشان چنان شاكي و منتقد مي بينيمشان كه اپوزيسيون خارج نشين را آنطور نمي بينيم. اما بعد با تعجب از خود مي پرسيم چگونه چنين افرادي ـ كه خاتمي را كف نمايندگي مطالبات خود مي دانند و بي گمان سقف آن را سوگوارانه زورمندي، زورگويي، براندازي ، رضاخاني و ... مي يابيم -  به آقاي احمدي نژاد راي مي دهند. نبايد تعجب كرد ؛آنها باز هم براي تحقق همان خواسته هايشان به آقاي احمدي نژاد يا هركس ديگري جاي او قرار مي گرفت راي دادند، به اميد آنچه وي اعلام كرد و نه آنچه اعمال مي كند.آنها درتنوع اندك  انتخابشان به كسي راي مي دهند كه براساس آنچه اعلام مي كند گمان مي شود حتي از خاتمي هم تند تر خواهد رفت، نه تنها سياستهاي ۲۷ سال گذشته را نمايندگي نمي كند كه به آنها مي تازد و قول محو فقر و فساد و تبعيض را هم كه مي دهد.

     ۶- نبايد نگران بود . مردم بارها و بارها به اصلاحات و اصلاح طلبي راي خواهند داد همان گونه كه تا حالا راي داده اند - كه قهر كرده ها با صندوق هم اصلاح طلبند  - البته اگرهمه واجدين شرايط كشورمان خود را موظف به اين امر بدانند و بدانند كه هيچ راهي - نه قهر و بي انگيزگي و نه انقلاب و تهاجم نظامي - مانند انتخابات نمي تواند خواسته هاي به حق مردم را به كرسي عمل بنشاند. فقط و فقط انتخابات . البته انتخابات آزاد،رقابتي و صد البته افزايش روزافزون آگاهي هاي مردمي به حقوق خود و منطبق كردن مطالبات آنها بر برنامه قابل اجرا و عملياتي.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/21ساعت 17:12  توسط   | 
 

      هرکدام از طرفين مذاكرات بغداد يعني  ایران و آمريكا براي خود دلايلي در توجيه ضرورتهاي اين مذاكرات داشتند. اما عراق از چه منظري به مذاكرات مي نگرد؟

     عراقي ها يكي از معدود و شايد تنها دولت منطقه و همسايه ما باشد كه فعلا از عادي شدن روابط ما و آمريكا، خشنود مي شوند؛ آنها به خصومت بين ايران و آمريكا با نگراني مي نگرند. نگراني از اينكه با حضور آمريكاييها در عراق و نزديك شدن آنها به مرزهاي ايران، جبهه جديدي در مقابل ايران براي ضربه زدن به دشمن چندين ساله اش گشوده شده است. و بديهي است اين امر به طور مستقيم به ضرر منافع ملي عراق است . از طرفي آنها با علم به اينكه ايران از شكست آمريكاييها در عراق خشنود مي شود و از آنجا كه اين شكست نيز شكست دولت نوپاي عراق محسوب مي شود، در تلاشند تا نه تنها ايرانيها را متقاعد كنند كه عراق جاي مناسبي براي ضربه زدن به آمريكا نيست، چون آثار آن مستقيما" به دولت و ملت عراق بر مي گردد و اين مطمئنا" خواست ايرانيها نيست، بلكه حتي براي بهبود سريعتر اوضاع عراق و نتيجتا" خروج سريعتر اشغالگران، ايران را به كمك و همراهي در روند بازگشت امنيت و ثبات به عراق تشويق كند.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/11ساعت 2:1  توسط   | 

 چند سالی است که دولت و کنگره آمریکا بودجه سالانه ای به عنوان بسط و توسعه آزادی های مدنی و دموکراسی در ایران ، اختصاص مي دهند. ظاهرا اين پولها به اشخاص و گروههاي اپوزيسيون، رسانه ها و موسسات آموزشي و پژوهشي، براي برآورده ساختن هدف آمريكايي ها  پرداخت مي شود.

    از آن طرف هم دولت ما، با رصد اشخاص حقيقي و حقوقي منتقد، مخالف و دشمن با نظام ، به عنوان دريافت كنندگان بالقوه اين پولها ، آنها را  در دايره دشمنان و براندازان نظام قرار ميدهد. بديهي است كه تعدادي از اين اشخاص از بودجه مذكور بهره مند شوند و طبيعي است كه نظام ما نيز با آنها به مقابله برخيزد. اما در اين ميان همه اشخاص و گروههايي كه از منتقد و اصلاح طلب ( كه بر كسي پوشيده نيست وجود منتقد و مخالف قانوني لازمه حيات هرنظام سياسي است) تا معاند و برانداز را در برمي گيرند، به اتهام آمريكايي بودن خواسته هاو مطالباتشان مورد سوء ظن نظام و نيز مردم، قرار مي گيرند. بنابراين عملا" هدف آمريكايي ها كه مثلا به زعم خودشان بسط و توسعه آزادي و دموكراسي است برآورده نمي شود؛ و اين را خود نيز بهتر مي دانند كه نتيجه تصويب چنين بودجه اي در عمل به نقض غرض اعلام شده و به ظاهر ايده آلي آنها مي انجامد و نتيجه واقعي كه حاصل مي شود - البته براساس معيارهاي آنها - درست برخلاف غرض و مقصود اعلام شده آمريكايي هاست؛ كه سوء ظن به هر نوع مخالف و منتقد و بعضا" تحديد آزاديهاي مدني و حقوق شهروندي است.

    با اين وصف ادامه اين سياست بايد كاري عبث و برنامه ريزي نشده باشد مگر اينكه مقصود پنهاني آنها نيز رسيدن به همين نتيجه اي باشد كه در عمل مي بينيم. البته امر غريبي هم نيست؛ سياستهاي گذشته و استراتژي هاي جاري آنها به خوبي گوياي اين نكته هست كه آرمانها و ارزشهاي مورد نظر آمريكا همچون دموكراسي،آزادي و حقوق بشر، تابع شرايط زماني و مكاني است.

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/09ساعت 12:25  توسط   | 

بر اساس آنچه جامعه شاسان جرم و جنایت می گویند، جرم و جنايت پديده هايي شخصي نيستند و علتهاي آن را بايد در جامعه جستجو كرد و با از بين بردن اين علتها به كاهش اين پديده كمك كرد. در درستي اين نظريه همين بس كه از ابتداي تاريخ تاكنون ودر همه جوامع با مجرمين برخورد مي شده . مجازاتهايي از حبس و توقيف و جزاي نقدي تا گرفتن حق حيات؛ ولي نشان به اين نشان كه نه پديده اي بنام جرم از بين رفته و نه مانع از پيدايش مجرمين در نسلهاي بعد شده است. اين را نگفتم كه مبارزه با مجرمين و مجازات آنها را امري بي حاصل بدانيم، خير هنوز هم يكي از مهم ترين و شايد مهم ترين عامل بازدارنده افراد از ارتكاب جرائم، همين وجود مجازاتهاي قانوني براي جرائم است؛ اين نكته را يادآوري كردم تا تاييدي بر شخصي نبودن و ژنتيكي بودن جرائم باشد و اثبات اين كه جرم و جنايت هم چون خيلي پديده هاي مثبت اجتماعي، يكي از پيامدهاي اجتماعي زندگي كردن انسان است.

      با آنچه گفته شد مي خواهم اضافه كنم كه با جمع آوري و مجازات اراذل و اوباش ـ كه حقيقتا ميزان تبعات بسيار منفي اعمال آنها بر خانواده ها و جامعه پوشيده نيست - به فرض كه همه اين مجرمين جمع آوري و مجازات شده باشند و به فرض اينكه اين افراد ديگر دست به ارتكاب اعمال مجرمانه نزنند، آيا نبايد از همين حالا به فكر نسل بعدي مجرمين و مبارزه با عواملي كه آن افراد بعدي را پديد خواهد آورد باشيم؟ چه اينكه همين مجرمين فعلي نيز از پس مبارزه هاي شديد و مستمر با جرم و جنايت پديد آمده اند.

    اگر خوش بين باشيم با مبارزه با مجرم جرم از بين خواهد رفت كافي است يك لحظه در ذهن خود مجسم كنيم كه به فرض  اعدام تمامي مجرمين شناسنامه دار و بي شناسنامه ، آيامي توان اميدوار بود ديگر مجرمي نمانده كه مرتكب جرم نسبت به جامعه شود؟ مبازره ساختاري با علت ها، خيلي راحت تر، كم هزينه تر و ماندگارتراست.

با اين همه باز هم تاكيد مي كنم هرگز قصد زير سوال بردن وجود مجازات براي جرم را ندارم كه هر انسان عاقلي مي داند همزمان با اين يك جامعه سيستم و ساز و كارهايي براي به حداقل رساندن بروز جرائم مي انديشد، بايستي با شدت و قاطعيت با مرتكبين جرائم نيز برخورد كند. كه در مورد اشراري كه اين روزها بحثشان داغ است قطعا از اين قاعده مستثني نيستند و بحثهاي كه اين روزها در نقد طرح جمع آوري آنها مي شود، معمولا حول همين محور مذكور در اين مقال و يا انتقاد از شيوه برخورد و ميزان انطباق آن با قوانين موجود دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/08ساعت 19:56  توسط   | 

پس از مذاکرات بغداد بین ایران و آمریکا ، گفته شد  - نقل به مضمون - که آمریکا بدون ايران، به هيچ روي قادر به موفقيت در عراق نيست.

     مي خواهم بگويم كه آيا چنين صددرصدي نظردادن در آينده مشكل ساز نخواهد بود؟ آنجا كه آمريكا با عدم توفيق در عراق مواجه شود - كه با شرايط موجود نه تنها آثار اين عدم توفيق در يكي دوسال اخير پيداست كه به نظر مي رسد در آينده نيز به سوي تكميل شدن ابعاد عدم موفقيتش پيش برود - و گناه آن را به گردن ما انداخته شاهد آن را هم ادعاي خودمان بياورد كه حتما شما با اين ادعا مي دانسته ايد با چه افعال يا ترك افعالي مي شود به ما در به ثبات رساندن عراق كمك كرد كه چنان حرفي زده ايد و حالا كه موفق نشده ايم حكما" شما آن افعال يا ترك افعال را انجام نداده ايد؟!

    دنيا را چه ديده ايد ما انسانها متخصص توجيه هر موقعيت و هر فعلي كه از ما سرمي زند، خوب يا بد، هستيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/08ساعت 19:55  توسط   | 

    داستان ما و روسيه هم ديگر خيلي جالب شده است. از همان ابتداي تاريخ روابطمان با اين همسايه شمالي، به هر گوشه اش كه نگاه مي كني ضرر است و زيان و خسارت البته براي ما. آن از جداسازي بخشهاي بزرگي از خاك كشورمان در زمان سلطنت مدبرانه ! خاقان مغفور،آن از حق خوريمان ذر درياي خزر و اين هم از پرآوازه ترين و استراتژيك ترين رابطه مان كه بيش از ده سال است سر تكميل نيروگاه اتمي بوشهر به جاهاي جالبش رسيده . از طولاني كردن هدفدار پروژه بگيريد تا پول خواستن هاي گاه وبي گاه كه بيشتر به باج و زورگيري شبيه است .

   يادم مي آيد يكبار سال ۸۲ و در جريان قضيه پروتكل الحاقي ( كه آخرش هم نفهميديم MPT  است يا NPT!) در مطلب مصاحبه مانندي براي ايسنا گفتم روسيه از ما به عنوان برگ برنده در بازي با غرب و آمريكا استفاده مي كند. نه اينكه من كشف بزرگي كرده باشم ( كه اين را به نوعي استاد دوران دانشجويي سركار خانم دكتر كولايي متخصص مسائل روسيه و آسياي مركزي نيز به نوعي اشاره كرده بود ) بلكه مساله خيلي روشن بود و هست . اما چه كنيم كه به قول همشهريان شريفم " از بي سگي قلاده به گردن شغال انداخته ايم " .

   حالا هم در آخرين افاضاتشان يكي از مديران وزارت انرژي اتمي روسيه گفته كه ايران تمايلي براي اتمام كار نيروگاه ندارد .عجبا ! صغير و كبير ما مي دانند كه امروزه مساله انرژي هسته اي و  تكميل تابلو اصلي مسالمت آميز بودن آن يعني نيروگاه بوشهر ، به قول معروف از نان شب هم واجب تر است براي ما، آن وقت برادر عزيز روسي اين همه را نديده كه هيچ ، مكنونات قلبي ما را سر خود حدس زده كه ما نمي خواهيم نيروگاه را. البته طبيعي است دوستان حتما" پول بيشتري مي خواهند. ما هم كه دريغي نداريم ، نوش جانشان . فقط نگوييد يارو .... بود و حداقل حرمت نون نمك رانه، حرمت همسايگي را نگه داريد و اين همه بي معرفتي ـ نخوانيد نامردي - نكنيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/06ساعت 1:28  توسط   | 
 

 

 

در وبلاگ ايمايان بحث بسيار جالبي درباره نظريه آقاي هانتينگتون و توصيه آقاي خاتمي به گفتگوي تمدنها آمده كه اگر علاقمند به آن هستيد، ابتدا اصل مقاله را از لينك وبلاگ مذكور بخوانيد بعد برگرديد تا در ادامه چند نكته مثلا" نقد به آن اضافه كنيم :

     ۱- به نظر مي رسد خود آقاي خاتمي هم به اين نكته واقف بود كه نظريه آقاي هانتينگتون مثل يك طرح عملياتي كه در پنتاگون يا وزارت خارجه آمريكا روي آن كار شده باشد، نبود. عامه فهم نظريه - اگر به گفته وبلاگ نويس بتوان اسم نظريه را روي آن گذاشت - اين است كه اگر تمدنها كلي زمينه ها و عوامل براي توليد تضاد و تنش دارند ، كلي هم دلايل و ضرورتها براي ناگزير بودن از تعامل و گفتگو دارند. مي توان به روابط  دو يا چند خانواده خودمان اشاره كرد كه در عين اينكه ته دل ممكن است از همديگر خوشمان نيايد،حتي با هم رفت و آمد چنداني هم نداشته باشيم ، اما يك جور نانوشته قبول كرده ايم با هم زندگي كنيم حتي پيش روي همديگر كلي قربان و صدقه هم ميرويم در حاليكه ته دلمان اينطور نيست. هميشه هم  سعي داريم روابطمان حداقل در ظاهر خوب و خوش باشد و اگر به همديگر نفع نمي رسانيم ، ضرري هم وارد نكنيم. حداكثر برخورد خصمانه مان نيز ممكن است چشم و هم چشمي و يا سخن چيني پشت هم باشد. اما بالاخره به زد و خورد و نزاعهايي كه طرفين بي حاصلي آن را تشخيص داده اند، منتهي نمي شود.

    ۲- به لحاظ ضعف آگاهيهاي عمومي از مسائل سياسي اجتماعي به خصوص بحثهاي علمي اينچنيني ، ( حتي متاسفانه اين ضعف در محافل دانشگاهي و روشنفكري هم ديده مي شود) زمان طرح نظريه هانتينگتون ،ماها زياد متوجه نشديم چي به چي بوده . بعد كه نظريه گفتگوي تمدنهاي آقاي خاتمي مطرح شد، ما يك ذهنيت خلاصه براي خودمان درست كرديم كه يك بابايي گفته تمدنها در آينده با هم برخورد و جنگ و ستيز خواهند داشت و حالا آقاي خاتمي گفته به جاي اينكار بياييد با هم گفتگو كنيم و مسائلمان را حل كنيم ؛ هيچ تمدني نمي تواند بر ديگري غلبه كرده و آن را به طور كامل محو كند، پس بياييد اگر نمي خواهيم دوست باشيم حداقل همديگر را تحمل كنيم.

    ۳- حرفهاي وبلاگ در مورد نظريه آقاي هانتينگتون كاملا درست است و بدون شك و شبهه؛ اما اين دليل نمي شود كه يك نفر مثل خاتمي يا هر شخص ديگري ، چنين دعوت و توصيه اي مبني بر گفتگو نكند. همانطور كه اشاره شده اگربناست سيل بيايد چه عيبي دارد كسي بخواهد از مردم كه سد بسازيم . يا  مرتع و جنگل را از بين نبريم و افزايش هم بدهيم تا اصلا سيل جاري نشود. كما اينكه به اعتقاد بنده قياس برخورد تمدنها با سيل ، مع الفارق است ؛ چرا كه سيل اجتناب ناپذير ولي برخورد تمدنها به مانند ديگر پديده هاي اجتماعي ، داراي قطعيت و ثبات وجود هم چون پديده هاي علوم تجربي  نيست .سيل يك پديده طبيعي محتوم ولي برخورد تمدنها يك امر گريز ناپذير است . 

     ۴- اين توصيه خاتمي اگر چه يك كشف جديد و بديع نيست ، اما يك پيشنهاد و توصيه است كه در اصل، يكي از اساس و اصول زندگي اجتماعي بشر بوده و پيشنهاد وي يك نوع دعوت به اصلي - نه فراموش شده از روي تغافل و ناداني بلكه وانهاده از روي منافع طلبي بشر - بديهي و اساسي در ايجاد و استمرار زندگي اجتماعي است.

     ۵- اين همه اطاله كلام شد كه آخرش بگويم در نوشته چون اصل بر اجتناب ناپذير بودن برخورد تمدنها نهاده شده، به خاتمي انتقاد شده كه نظريه اش يك نظريه سلبي است و تناقض دارد ؛ يعني جيزي را رد كرده و قبول نكرده است آن را . اما با ارائه نظريه خود،به نوعي آن را قبول كرده . در حاليكه چرا چنين به قضيه نگاه كنيم. اين نتيجه گيري نادرست بر مي گردد به اساس طرح بحث كه بر مبناي ناگزير بودن برخورد گذاشته شده .

    همان تحليل عاميانه در اين مورد كارگشاتر است : هانتينگتون پيش بيني كرد تمدنها با هم برخورد مي كنند ( كه حرف بي ربطي هم نبود حتي اگر بعدها نمونه هاي آن هم واقع نمي شد ) و خاتمي هم گفت چرا برخورد ، بياييد باهم گفتگو كنيم .

    ۶- با اين همه نمي توان از كوتاهي ها در تئوريزه كردن و عملياتي كردن پيشنهاد آقاي خاتمي كه هم متوجه خود ايشان و وابستگان، هم اهالي علم و نظر و هم دولت و سازمانهاي مسئول ، گلايه نكرد. و نمي توان از تبيين بسيار رساوزيباي نظريه هانتينگتون توسط نويسنه وبلاگ ايمايان سخن نگفت

    به اين كوتاهي ها ،مشاهده وضعيت تقابل روزافزون جهاني را هم كه اضافه كنيم ، نتيجه آن مي شود كه چه در داخل ايرا ن و چه در سطح جهاني اميد به گفتگو و صلح ضعيف شده ، از سر نااميدي، ناآگاهي و ناشكيبايي بگوييم نظريه گفتگو كيلويي چند.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/04ساعت 14:30  توسط   | 
زني در آستانه فصل سرد      غرق شده در خاطره هاي رنگي

و سيل يك روياي خاكستري      و به دنبال خوابي سفيد    كه دستان سيماني ام را بگيرد

و به دنبال شمعي كه اگر مي سوزد        آب نشود

و به دنبال يك بغل آفتاب       من ميان اين را دراز به تنهايي دستانم مي انديشم

و نمي دانم كه چرا مي خواهم مثل يك وصله به تو كوك بخورم

مثل يك پروانه له شده لاي كتاب بي روحم

و ميان اين همه ديدارنگاه      من فقط راز چشمان تورا خواهم خواند

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/04ساعت 1:31  توسط   | 
به ياد شبهايي كه با تنهايي گذشت

به يادروزهاي خاكستري سرد       به ياد صبرها و مشقتهايم      به ياد دلتنگي هاي كودكانه ام

و به ياد اولين ضربه عشق    كه بر دروازه قلبم وارد شد

و زندگي سبزشد    و حضور تو در تمام چهارديواراتاقم

و ديدن خوابهاي سفيد

و مضطرب شدن از سكوت وحشي تو

و باز نفسهاي گرم تو   كه سكوت مرا مي شكند

و پاگذاشتن به كوچه اقاقيا

كه عطرخدا بوي عشق مي دهد

يادم هست كه به ياد عشقمان

گل پامچال خريدم

و به ياد چشمان و دستان مشتاق تو

كه عشق مرا مي بيند

                 و دستانت صميمانه باآن خوش آمد گويي مي كند

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/04ساعت 1:27  توسط   | 

     اگر چه در مورد مسائل مربوط به تصوف و فرق صوفیه اشکالات و ایرادات بسیاری می توان وارد نمود - چه به اصل صوفی گری و چه به فرق موجود - اما نمی توان کتمان کرد برخوردهایی از دست برخورد روزهای اخیر با قضیه حضور قطب این دراویش در بیدخت گناباد ضمن اینکه بازتاب منفی چه در منطقه و چه در سطح ملی و حتی بین المللی داشته معمولا باعث افزایش محبوبیت آنها شده است . و این در حقیقت یک نوع نقض غرض است .

     این را از صحبتهای مردم پس از این گونه وقایع به خوبی میتوان فهمید که اغلب حتی مخالفین و منتقدین این سلسله موضعی منفی نسبت به این گونه برخوردها گرفته و با بدبینی نسبت به آن نگاه می کنند. چه بسا این رفتارها باعث ایجاد وجهه مظلوم در دراویش و جلب ترحم و دلسوزی مردم نسبت به فرقه می شود و با توجه به ویژگیهایی که از نسل جوان حاضر سراغ داریم دور از انتظار نیست جذب شدن بدون مطالعه شان به این گونه فرق فقط بر اثر مورد توجه واقع شدن ناگهانی فرقه و جلب افکار دلسوزانه و جانبدارانه عمومی به آن  در این گونه قضایای ایجاد شده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/03ساعت 1:48  توسط   | 

       اين بي معرفتي و قدر نشناسي عربها و فلسطينيها هم - اگر چه تا حدي سابقه دار و ريشه اي است - ديگر خيلي شور شده ؛ اينقدر ما برايشان هزينه هاي مادي و معنوي پرداخته ايم ، به خاط آنها سيل تهمتها و ناملايمات همچون حمايت از تروريسم و انواع محدوديتها و دشمنيها را تحمل كرده ايم ، حالا خيلي سخت است كه جواب " به شما جه مربوط " را دريافت كنيم . لااقل تشكري ، دستتان درد نكندي نداريد ، ديگر اين طور جواب محبتها را گفتن چيست ؟ تازه در هنگام اعدام صدام هم يادمان هست كه همين فلسطيني ها - و متاسفانه حماسي ها - شهيد خواندندش و برايش تشييع جنازه نمادين گرفتند. و البته داستان خصومت ديرينه شان با ما به عنوان شيعه و مهدور الدم خواندنمان كه ديگر روي سلفي ها و وهابيون را سفيد كرده .

       خوب حتما" مي گويند بيخود كمكان كرديد ، مي خواستيد نكنيد مگر دنبالتان آمده بوديم . راست هم مي گويند. حتما ماهم بايد بگوييم خيلي خوب حالا از اين به بعد ببينيد!

       تا ببينيم چه مي شود، نشانشان مي دهيم يا نه ؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/02ساعت 18:6  توسط   | 
   این روزها بحث بازگشت آقای خاتمی کم کم دارد بالا می گیرد. مثل زمان انتخابات مجلس ششم برای آقای هاشمی رفسنجانی. شکی نیست که آقای خاتمی یکی از محبوبترین سیاستمداران، و به اعتقاد برخي محبوب ترين سياستمدار كنوني است . خاتمي محبوب رفت و حتي اكنون محبوب تر هم شده اما هيچ تضميني نيست كه او بتواند در بازگشتش به صحنه اجرايي ، از اين ظرفيتش براي منافع ملي استفاده كند و آخر سر هم مغضوب ملت، برود.

     بديهي است آقاي خاتمي با در نظر گرفتن همه جوانب كار و البته منافع ملت، اين قضيه را سبك و سنگين خواهد كرد. حالا كه بناست به سوي كار حزبي و در اصل به كار گيري قدرت به صورت مشروع، قانوني و نظارت شده حركت كنيم و از پس قرنها تكيه بر فردگرايي و قدرتهاي غيرمردمي، به سوي تحكيم پايه هاي مردمسالاري پيش رويم، بازگشت مجدد شخصيتهاي ملي به قدرت پيامي ضد دموكراسي باخود دارد؛ كه اداره مملكت ما هنوز بسته به اشخاص است و نه ملت. البته اين نه به اين معناست كه از ظرفيت اين گونه اشخاص در روند اداره كشور و حل و فصل مسائل داخلي و خارجي استفاده نشود. تواني كه به اعتبار محبوبيت ملي و تواناييهاي شخصي خود آقاي خاتمي، ظرفيت بزرگي به خصوص در سطح جهاني به عنوان يك انديشمند و سياستمدار بين المللي ايجاد كرده، و سوگمندانه از آن استفاده نمي شود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/02ساعت 11:51  توسط   | 
     براي به دست آوردن هر ثروتي - مادي و معنوي - بايد كلي زحمت و رنج تحمل كني و آخرش هم اگر به دست آوردي، ديگر لذت اوليه را ندارد؛ قانون طبيعت است؛ انسان هميشه آن وقتي كه مي خواهد به آرزوهايش نمي رسد. اما اكنون " فرصتي " پيش روي من و توست براي انديشيدن، خواندن و نوشتن. فرصتي براي دانستن. فرصتي كه از هر ثروتي ارزشمند تر است و دست يافتني تر. و جالب تر اينكه هر زمان كه آرزويش را داشته باشيم ، بلافاصله دست يافتني است.

     پس اين فرصت را - حالا كه داريم - غنيمت شماريم و بنويسيم و بخوانيم و بينديشيم تا : بدانيم

بضاعت نیاوردم الا امید                                        خدایازعفوم مکن ناامید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/02ساعت 11:4  توسط   |