۱- به نظر بنده، مردم ما هنوز هم دنبال همان آرمانهايي هستند كه براي آن انقلاب كردند يعني اگر بخواهيم آن را خلاصه كنيم در همان شعار كليدي و اساسي استقلال و آزادي و جمهوري اسلامي جمع شده است. اما در دولتهاي مختلف به زبانهاي مختلف بيان شده و با شعارهاي زيبا گاهي قلب مطلب شده است . همگان مي دانند كه رفاه مردم و آباداني كشور در گرو اجراي همين چند كلمه ساده است اما چون مسائل رفاهي و معيشتي براي همه ملموس تر و البته حياتي تراست، متاسفانه گاهي از آنها استفاده شعاري و انتخاباتي شده كه مثلا آزادي به چه درد مي خورد نان مهم تر است؛ بيچاره ما عامه مردم هم كه مانند اليت و تحصيل كرده هايمان نمي دانيم كه بابا اتفاقا نانمان هم در گرو همان آزادي و جمهوري ( بخوانيد مردم سالاري) است . اين وظيفه تاريخي نخبگان در قبال جامعه است كه بايد به آگاهي هاي آنها بيفزايد.
۲- در دوره اصلاحات هم اين نگاه به بالا را ديديم چه بلايي سر اصلاحات آورد. حالا مي بينم آقاي حجاريان مي گويد بايد در جامعه كار كرد. البته اشتباه نشود در پايان روزهاي اصلاحات ، مردم بر خلاف آنچه امروزه گفته مي شود - و جالب اينكه اصلاح طلبان هم آن را پذيرفته اند - از اصلاحات دست نكشيده بودند، از تند روي هاي اصلاح طلبان روگردان نشده بودند و از توسعه سياسي حالشان به هم نخورده و دنبال شكم باشند، خير اتفاقا رفتار انتخاباتي مردم نشان مي دهد كه آنها هنوز هم همان آرمانهاي دوم خرداد- كه همان آرمانهاي اوليه انقلاب بود - را پيگيري مي كردند، اتفاقا منتقد كند روي اصلاح طلبان بودند،و اتفاقا در مطالباتي كه از سوي محافظه كاران آن روز تندروي هاي گروه اندكي غافل يا مغرض ناميده مي شد، از كل اصلاح طلبان هم جلو تر بودند. پس چه شد كه به اصلاح طلبان راي ندادند؟
۳- براي پاسخ مجبوريم برگرديم به همان استفاده شعاري از مطالبات مردمي و استفاده از ويژگيهاي خاص اجتماعي خودمان توسط رقباي اصلاح طلبان، ويژگيهايي هم چون ضعف دانش و آگاهيهاي خاص سياسي و اجتماعي و صبوري نداشتن در حركتهاي اجتماعي.اصلاح طلبان بايد به زبان جامعه - و نه زبان نخبگان - به مردم مي گفتند كه راه توسعه اقتصادي يا همان مساله حياتي معيشت، از توسعه سياسي مي گذرد. البته كاش اين قدر شعار توسعه سياسي داده نمي شد وبه جاي آن بر توسعه اقتصادي در حرف و شعار نيز تكيه مي شد . كاري كه در عمل انجام شد و دولت خاتمي بيشترين هم و غم خود را در حوزه اقتصاد گذاشت اما فايده اي نداشت چرا كه از ابتدا محكوم به عدم توجه به اقتصاد و توجه صرف به توسعه سياسي شده بود. اما به هر حال شايد دوران فعلي هم جزء لازم پروسه اي باشد كه نهايتا شرايط بهتري براي تحقق آرمانهاي اصلاح طلبانه فراهم مي كند.
۴- بسيار از راي دهندگان به آقاي احمدي نژاد، به همان دلايلي به وي راي دادند كه به خاتمي داده بودند. اگر به اين تعداد، آراء كانديداهاي اصلاح طلب و حداقل بيست ميليوني كه راي نداده اند را اضافه كنيم ـ كه شكي نيست اين گروه به غير از اندكي كه غير عمدي از راي دادن باز مي مانند، دو طيف مخالفين نظام و اصلاح طلباني كه قطعا از اصلاح طلبان حاضر تندرو ترند را دربر مي گيرند - به خوبي مي توان بر روند افزايشي خواسته هاي اصلاح طلبانه مردم واقف شد.
۵- سالهاست در اطراف خود با خيل مردماني كه عوام و توده هاي مردمي مي پنداريمشان و در گفتگو با ايشان چنان شاكي و منتقد مي بينيمشان كه اپوزيسيون خارج نشين را آنطور نمي بينيم. اما بعد با تعجب از خود مي پرسيم چگونه چنين افرادي ـ كه خاتمي را كف نمايندگي مطالبات خود مي دانند و بي گمان سقف آن را سوگوارانه زورمندي، زورگويي، براندازي ، رضاخاني و ... مي يابيم - به آقاي احمدي نژاد راي مي دهند. نبايد تعجب كرد ؛آنها باز هم براي تحقق همان خواسته هايشان به آقاي احمدي نژاد يا هركس ديگري جاي او قرار مي گرفت راي دادند، به اميد آنچه وي اعلام كرد و نه آنچه اعمال مي كند.آنها درتنوع اندك انتخابشان به كسي راي مي دهند كه براساس آنچه اعلام مي كند گمان مي شود حتي از خاتمي هم تند تر خواهد رفت، نه تنها سياستهاي ۲۷ سال گذشته را نمايندگي نمي كند كه به آنها مي تازد و قول محو فقر و فساد و تبعيض را هم كه مي دهد.
۶- نبايد نگران بود . مردم بارها و بارها به اصلاحات و اصلاح طلبي راي خواهند داد همان گونه كه تا حالا راي داده اند - كه قهر كرده ها با صندوق هم اصلاح طلبند - البته اگرهمه واجدين شرايط كشورمان خود را موظف به اين امر بدانند و بدانند كه هيچ راهي - نه قهر و بي انگيزگي و نه انقلاب و تهاجم نظامي - مانند انتخابات نمي تواند خواسته هاي به حق مردم را به كرسي عمل بنشاند. فقط و فقط انتخابات . البته انتخابات آزاد،رقابتي و صد البته افزايش روزافزون آگاهي هاي مردمي به حقوق خود و منطبق كردن مطالبات آنها بر برنامه قابل اجرا و عملياتي.