به يادروزهاي خاكستري سرد به ياد صبرها و مشقتهايم به ياد دلتنگي هاي كودكانه ام
و به ياد اولين ضربه عشق كه بر دروازه قلبم وارد شد
و زندگي سبزشد و حضور تو در تمام چهارديواراتاقم
و ديدن خوابهاي سفيد
و مضطرب شدن از سكوت وحشي تو
و باز نفسهاي گرم تو كه سكوت مرا مي شكند
و پاگذاشتن به كوچه اقاقيا
كه عطرخدا بوي عشق مي دهد
يادم هست كه به ياد عشقمان
گل پامچال خريدم
و به ياد چشمان و دستان مشتاق تو
كه عشق مرا مي بيند
و دستانت صميمانه باآن خوش آمد گويي مي كند