و سيل يك روياي خاكستري و به دنبال خوابي سفيد كه دستان سيماني ام را بگيرد
و به دنبال شمعي كه اگر مي سوزد آب نشود
و به دنبال يك بغل آفتاب من ميان اين را دراز به تنهايي دستانم مي انديشم
و نمي دانم كه چرا مي خواهم مثل يك وصله به تو كوك بخورم
مثل يك پروانه له شده لاي كتاب بي روحم
و ميان اين همه ديدارنگاه من فقط راز چشمان تورا خواهم خواند